به n عادت میکنیم…
یکی از مینیمالنویسهای وردپرس، در تعریف سختافزار و نرمافزار میگفت: «سختافزار آن قسمت کامپیوتر است که میتوان با چکش خردش کرد اما نرمافزار آن قسمتی است که فقط میتوان به آن فحش داد!»
ما هفتهی پیش را با مشکلات نرمافزاری آغاز کردیم و با مشکلات سختافزاری به پایان رساندیم. داستان نصب جانکاه ویندوز و آفیس و وصله پینههای مختلف را نوشتهایم. بعد از اینکه همه چیز مرتب شد و Word دیگر وسط نوشتن کلهپا نشد و Outlook مثل آدم ایمیلهای بیبیسی فارسی را بدون غش کردن نشان داد و خیالمان راحت شد، تازه سختافزار شروع کرد به بازی درآوردن…
بازیاش هم اینطور است که وقتی کامپیوتر را خاموش میکنم، دوباره روشن نمیشود مگر اینکه n بار روشن و خاموشاش کنم! این n هم عددی است بین 2 و هزار! ولی بعد که روشن شد بدون هیچ مشکلی کار میکند تا روشن و خاموش شدن بعدی. خلاصه امروز غیرت مهندسیمان به جوش آمد و دل و رودهی کامپیوتر را ریختیم بیرون به وضعی که میبینید:

و هرچه را که میشد تست کرد، تست کردیم و همه چیز سالم بود و نرمافزار Diagnostics خود سازنده هم میگفت که همه چیز مرتب است اما آن n هنوز سر جایش هست.
توی اینترنت هم دنبالش گشتیم و یک نفر دیگر هم این مشکل را داشت و در پاسخ شنیده بود که: «باطری را خارج کنید و چند دقیقه صبر کنید و بعد دوباره وصل کنید و باز هم چند دقیقه صبر کنید و بعد روشن کنید و درست میشود» حتی این کار احمقانه را هم کردیم و درست نشد.
فعلا داریم سعی میکنیم به n عادت کنیم…
چطوری رفیق؟
ای ول، بیا یه نگام به این Dell من بنداز D:
مهرداد!
بابا ته کامنتت یه ایمیلی تلفنی وبی چیزی میذاشتی بشه باهات تماس بگیریم!
خیلی مخلصیم
مهرداد نوراله زاده
مارس 9, 2008 در 2:39 ب.ظ.
ای ول …. کارای خفن انجام می دی! چرا مثل بچه ها زدی دل و روده این بیچاره را در آوردی!؟
راستی این لینک من را عوض کن دیگه! هنوز آدرس بلاگ قدیمیمه.
درستش کردم بابا، چند دفه میگی آخه؟
سجاد
مارس 9, 2008 در 3:14 ب.ظ.
من مشکل تورو داشتم تو این چند وقته همه چیو تست کردم تا اینکه ادیسون بهم کمک کرد و مطمئن شدم که مشکل از پاور هست چون پاور به خودی خود هم با n بار روشن نمی شد
نه، مال من مشکل پاور نیست، چون پاور وصله و چراغشم روشن میشه و ولتاژ هم میاد توی مادربرد، اما POST شروع نمیشه. به نظرم باید یه مشکل مربوط به سیستم عامل باشه
mehrankarzari
مارس 9, 2008 در 3:55 ب.ظ.
اه سلام مهرداد چطوری ؟!!! راستی علی آقای مقدم کارت داشت ظاهرا با هم قرار داشتین طبق معمول 2* کردی
mehrankarzari
مارس 9, 2008 در 3:57 ب.ظ.
[...] گرامی راهی شیراز شدند و ما هم نشستیم به بیرون کشیدن دل و رودهی کامپیوترمان تا شب که کلی خوشحال بودیم که حداقل رایانهمان خرابتر [...]
این چند روز … « نوشتههای بیخواننده
مارس 9, 2008 در 4:56 ب.ظ.
سلام.اتفاقی به وبلاگتون برخورد کردم.
خدا رو شکر یه نفر دیگه هم پیدا شد که چنین مشکلی داشته باشه. کامپیوتر پسر عمه منم همینجوری بود. سیستم عامل مشکلی نداشت. پاور هم سالم بود. تمام قطعات خوب کار میکردن اما روشن شدنش با قضیه n حل میشد!
خلاصه اینکه به هر دری زدم نفهمیدم قضیه از چه قراره.
به ما هم سر بزن.
با علی.
خدا حفظت کنه جواد جان، اگه خودت یا جناب پسر عمه راه حلشو پیدا کردید به منم خبر بدید
سایتت رو هم دیدم، هرکی لینوکس کار میکنه از این غمها فارغه!
javad33
مارس 10, 2008 در 9:34 ب.ظ.
این عکسو که دیدم خیلی ترسیدم! انگار مهندسای کامپیور باید یه روز جراحم بشن!
zizi
مارس 14, 2008 در 11:01 ب.ظ.