نوشته‌های بی‌خواننده

یادداشت‌های روزمره‌ی ما، بدون هیچ قید خاصی

نزدیک امتاهان سُلسه سوّم!

with 16 comments

من خیلی به نگهداری یادگاری‌های مکتوب علاقه دارم. تقریبا هر کاغذی که رویش چیزی نوشته یا چاپ شده باشد هم طبق تعریف من یادگاری مکتوب به حساب می‌آید و همه‌ی این یادگاری‌ها را هم توی کمدی در خانه نگه می‌دارم که همسر گرامی به خاطر کمبود جا، خیلی به آن حساسیت دارد! یعنی هر چند وقت یکبار به من گیر می‌دهد که بیا این کمد را مرتب کن تا کمتر جا بگیرد و من هم همه‌ی کمد را پخش می‌کنم وسط اتاق و یک روز یا نصف آن را صرف مرتب کردنشان می‌کنم و آخر سر می‌بینیم که نتیجه همانقدر جا می‌گیرد که قبلا می‌گرفت… حالا بگو کمی بیشتر یا کمتر!

توی این کمد هم همه جور مکتوباتی پیدا می‌شود، از خاطرات و یادداشت‌های خودم بگیر تا نامه‌ها و کارت‌های عروسی و تبلیغات انتخاباتی و اعلامیه‌های سیاسی و برگه‌ی امتحانی و جزوه درسی و ژتون غذای دانشگاه و … به تازگی، متن دستنویس معرفی «رستوران گیاهی آناندا» نوشته‌ی «سیاوش خان دیباج» که خیلی به ایشان ارادت وافر دارم…

دو سه سال پیش، وقتی تازه اسکنر خریده بودم نشستم و بعضی از این یادگاری‌ها را اسکن کردم و می‌خواستم بقیه را هم اسکن کنم که ذوق اسکنر پرید و کار نیمه ماند.

چند روزی است که مشغول مرتب کردن و TAG زدن عکس‌های آرشیوم هستم (خدا نصیب نکند خیلی کار مشقت‌باری است) بر خورد کردم به این عکس از همان مجموعه‌ی اسکن شده:

زینب گنجه ای

دستخط کوچکترین خواهرم است که الان سال اول دانشگاه است و آن وقت‌ها (سال 74) کلاس اول بوده. کلی ذوق کردم و کلی نوستالژی شدم و کمی گشتم تا عکس پاکت نامه را هم توی همان مجموعه پیدا کردم:

زینب گنجه ای

آدرس گیرنده و فرستنده‌اش شاهکار است!

Written by علی گنجه ای

آوریل 23, 2008 روی 2:05 ب.ظ

16 نظر

Subscribe to comments with RSS.

  1. آقا حقيقتاً شاهكار است.

    vaghef

    آوریل 23, 2008 at 2:12 ب.ظ

  2. عکس العمل زینب دیدن داره بعد از دیدن این شاه کار کاش یه کمی با کیفیت تر اسکن می کردی

    مهران

    آوریل 23, 2008 at 2:13 ب.ظ

  3. آدم وقتی داره خاطرات خوب گذشته ، رو مرور می کنه احساس خوبی داره.
    ولی نگهداری اینا کار سختیه ، اونم وقتی تو آپارتمان زندگی می کنی.

    علیرضا بهمنی

    آوریل 23, 2008 at 2:22 ب.ظ

  4. به به سلام برادر گرامی. منو ضایع میکنی؟!!!! با سر اودم دانشکده ببینم چه پستی برام نوشتی .کلا ترور شخصیتی شدم!!!. مامان بهت گفته بود این پستو بذاری؟!!!

    زینب بانو!

    آوریل 23, 2008 at 2:24 ب.ظ

  5. شما مطمئنید ایشون اون سال دیکته تجدید نشد ؟؟؟!!!

    هاهاها! نه دیکته تجدید نشد. اصولا وقتی یه کلاس اولی میگه نزدیک امتحان ثلث سوم هستم یعنی دو ماه بیشتر نمونده! این نامه رو اواسط فروردین برام نوشته! اون موقع هنوز ث رو نخونده بودن ;)

    سورملینا

    آوریل 23, 2008 at 2:32 ب.ظ

  6. خدایی یه چیزایی رو هم نباید نادیده گرفت. اول اینکه بچه کلاس اول نامه نوشته. دوم اینکه اینقدر مهربون بوده که دوری از برادرش اینقدر ناراحتش کرده. بچه های الآن نسبت به خودشون هم احساس ندارند وای به حال اطرافیان !!!
    از همه مهمتر اینکه همه ماها توی آرشیوهامون حداقل یکی دوتا از این « نوشته » ها داریم. که خیلی هم مربوط به بچگی هامون نیست. مال همین یکی دو سال اخیره !!!

    سورملینا

    آوریل 23, 2008 at 3:01 ب.ظ

  7. بله دیگه..بچه از همون کلاس اول ابتدایی از خودش استعداد بروز داده..شما چرا اینجوری می زنین تو ذوقش!
    زینب جان..مثل اینکه از همون سال اول ابتدایی معلوم بوده که شریف قبول میشی.
    خداحافز

    محبوبه

    آوریل 23, 2008 at 4:42 ب.ظ

  8. یک همچین کمدی با همچین محتویاتی من هم دارم! هر بار مادرم گیر می داد که اینها رو تمیز کن، دقیقاً کم که نمی شد، اضافه هم میشد! قبل عید امسال هم با خانمم که تمیزش کردیم، کلی خندید به چیزهایی که نگه داشته ام!
    خواهرت کلاس اول بوده و اینجوری نوشته! من یه دستخط از دوست دوم راهنمایی ام دارم که خطش همینجوریه و کلی هم غلط املایی داره

    حمید

    آوریل 23, 2008 at 6:05 ب.ظ

  9. یه همچین نامه ای از من دست مامانت هست که هنوز منتشر نشده! اگه گیرش آوردی اونم منتشر کن فکر کنم جالب باشه…البته خودمم از متنش چیزی یادم نمیاد!

    سجاد

    آوریل 23, 2008 at 6:54 ب.ظ

  10. لذت نوشتن با خودکار سبز توش موج میزنه!
    منم دارم از این نسخ خطی؛ فعلا تو بایگانیه. شاهکار خودمه البته :دی

    من هی میگم این زبل خان خیلی نکته سنجه… شما بگید نه!

    زبل‌خان

    آوریل 23, 2008 at 7:11 ب.ظ

  11. سلام ! خیلی جالب بود
    ما الان احساس میکنیم ث و ح و تشدید و این حروف و علائم لازمه زبان هستند ولی متن شما نشان داد که بدون اینها چقدر نوشتن راحت و جالب میشه.
    خیلی پست جالبی بود.

    من هم بروز کردم البته مطلب جالبی ننوشتم… خواستید سر بزنید قدمتان بالای چشم.

    پدرام

    آوریل 24, 2008 at 9:44 ق.ظ

  12. آره سجاد . من اون نامه تو دیدم خیلی خنده اس. رفتم اراک میگیرمش میارم منتشرش میکنم !!! راستی من فک نکنم با خودکار سبز نوشته بودم. احیانا تو اسکن
    اینطوری نشده؟

    آره احتمالا توی اسکن سبز شده

    زینب بانو!

    آوریل 24, 2008 at 11:10 ق.ظ

  13. الهیییییییییییییییییییییی خیلی بامزه است… گل باقالی هم یه جعبه داره بهش میگه مای داکیومنت!! توی اونم پر از این چیزاست… حتی مثلا من یه آدرس نوشتم کاغذشو نگه داشته…
    منم کلاس دوم که بودم برای بابام یه چیزی نوشتم که هنوز تو کیف پولشه… باید اسکنش کنم… اونم کلی غلط دیکته ای های بامزه داره…
    راستی این طور که به نظر میرسه همشهری گل باقالی هستین!!!

    گل باقالی کجاییه؟

    فینگیل بانو

    آوریل 24, 2008 at 11:33 ق.ظ

  14. خيلي خوب بود… اصولا يادگاري بخصوص از نوع نوشته خيلي حال ميده…

    بيزي

    آوریل 26, 2008 at 9:56 ق.ظ

  15. kheili bahal bud….
    hamin ke bache hanuz hurufe alefba ro kamel yad nagerefte bude va jorate name neveshtan dashte kheili ham khube

    fateme

    می 1, 2008 at 12:34 ب.ظ

  16. خیلی جالب بود. زینب جان بهت تبریک میگم چون خیلی پشت کار داشتی که با این اوضاع تونستی شریف قبول شی!!! احتمالا الانم نزدیک امتاهان سلسه دوم ریاضیه و می خوای به همین خوبی بری امتاهان بدی نه؟

    مینا

    می 8, 2008 at 1:52 ب.ظ


يك پاسخ برايش بگذاريد