<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: برادر محسن پرویز و آثار صادق هدایت</title>
	<atom:link href="http://aliganjei.wordpress.com/2008/05/05/mohsen-parviz/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://aliganjei.wordpress.com/2008/05/05/mohsen-parviz/</link>
	<description>یادداشت‌های روزمره‌ی ما، بدون هیچ قید خاصی</description>
	<lastBuildDate>Sat, 18 Jul 2009 14:25:45 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: سورملینا</title>
		<link>http://aliganjei.wordpress.com/2008/05/05/mohsen-parviz/#comment-779</link>
		<dc:creator>سورملینا</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 06 May 2008 13:02:41 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://aliganjei.wordpress.com/2008/05/05/mohsen-parviz/#comment-779</guid>
		<description>من یه بار یه چیزی دیدم که قلبم وسط خیابون داشت می ترکید. سال 82 تو خیابون وزرا، یه دست فروش، کتابهای هدایت رو حراج کرده بود و داشت خیلی ارزون می فروخت. درست بالا سرش روی دیوار یه آگهی بود که یه شماره موبایل بود و زیرش نوشته بود : « فال قهوه» اون وقتها هم مثل الآن نبود که هر کس تو دستش سه چهار خط موبایل داشته باشه. با خودم فکر کردم یه نفر پدرش دراومده یه عمر خودشو کشته تا شده هدایت. یه نفر دیگه هم یه فنجون قهوه و کلی اراجیف رو می فروشه حداقل پنج شش هزار تومن... در به در دنبال فال قهوه می ریم ولی کتابهای هدایت رو یا اصلاً کتاب رو چقدر بابتش پول می دیم؟ پولمونو تو جیب کیا می ریزیم؟ البته من خودم شاید یه جاهایی با هدایت هم عقیده نباشم ولی این از « صادق هدایت» بودن اون کم نمی کنه.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من یه بار یه چیزی دیدم که قلبم وسط خیابون داشت می ترکید. سال 82 تو خیابون وزرا، یه دست فروش، کتابهای هدایت رو حراج کرده بود و داشت خیلی ارزون می فروخت. درست بالا سرش روی دیوار یه آگهی بود که یه شماره موبایل بود و زیرش نوشته بود : « فال قهوه» اون وقتها هم مثل الآن نبود که هر کس تو دستش سه چهار خط موبایل داشته باشه. با خودم فکر کردم یه نفر پدرش دراومده یه عمر خودشو کشته تا شده هدایت. یه نفر دیگه هم یه فنجون قهوه و کلی اراجیف رو می فروشه حداقل پنج شش هزار تومن&#8230; در به در دنبال فال قهوه می ریم ولی کتابهای هدایت رو یا اصلاً کتاب رو چقدر بابتش پول می دیم؟ پولمونو تو جیب کیا می ریزیم؟ البته من خودم شاید یه جاهایی با هدایت هم عقیده نباشم ولی این از « صادق هدایت» بودن اون کم نمی کنه.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
