شیراز بودیم…
چند روزی شیراز بودیم.
جمع کثیری از اقوام دور و نزدیک همسر گرامی از جمله پدر و مادرش، عازم عمره بودند و ما هم رفته بودیم به بدرقه. غیر از بدرقه و حواشیاش کلی اتفاقات ریز و درشت دیگر هم افتاد که سوژهی وبلاگمان را برای مدتی جور کرد!
یادداشتهای روزمرهی ما، بدون هیچ قید خاصی
چند روزی شیراز بودیم.
جمع کثیری از اقوام دور و نزدیک همسر گرامی از جمله پدر و مادرش، عازم عمره بودند و ما هم رفته بودیم به بدرقه. غیر از بدرقه و حواشیاش کلی اتفاقات ریز و درشت دیگر هم افتاد که سوژهی وبلاگمان را برای مدتی جور کرد!
منتظر خواندنشان هستیم.
مث یه نور کوچولو
می 31, 2008 at 4:23 ب.ظ
سلام
پس سفر و تفريح و حال و حول و ااينا
آره دقیقا! اصلا جای نگرانی نیست
ابراهيم
می 31, 2008 at 5:07 ب.ظ
ایشالا که خوش گذشته باشه.
سورملینا
ژوئن 8, 2008 at 12:55 ب.ظ