نوشته‌های بی‌خواننده

یادداشت‌های روزمره‌ی ما، بدون هیچ قید خاصی

علیرضا تویی؟

با 5 دیدگاه

کارآگاه بهمنی و رامین نهار رفته بودند موسیو. به من هم اصرار کردند که بیا ولی حالش را نداشتم و نهار شرکت را ترجیح دادم اما وقتی برگشتند و جریان را تعریف کردند، کلی حسرت خوردم که چرا نرفته‌ام!

کارآگاه دوربین برده بود که از ساندویچی و احیانا خود موسیو عکسی بگیرد و بگذارد توی پست مربوطه در میز غذا. ساندویچ‌شان را خوردند و کارآگاه خواسته مقدمه بچیند برای عکس گرفتن و شروع کرده به حرف زدن و همینکه به اینجا رسیده که «توی اینترنت هم نوشته‌ایم»، موسیو برمی‌گردد و می‌پرسد: «علیرضا تویی؟»

فکرش را بکنید که قیافه‌ی کارآگاه آن موقع چقدر دیدن داشته! خصوصا که بلافاصله می‌بیند که موسیو پرینت آن نوشته‌ی بخصوص در میز غذا را هم در می‌آورد و کمی هم گله می‌کند به خاطر محتوای یکی دو کامنت و علیرضا و رامین هم کلی توضیح می‌دهند که کامنت‌ها را ما نمی‌نویسیم و خواننده‌ها می‌نویسند و … موسیو هم با ناباوری پرسیده که «مگه اینترنت هرکی هرکیه؟ هرکی هرچی دلش میخواد می‌نویسه؟» (یک امتیاز به نفع من که اصرار داشتم کامنت‌ها بازبینی شوند)

اشکال دیگری هم که به نوشته‌شان گرفته این بوده که چرا عکس تزئینی که آنجا گذاشته‌اند، همبرگر گرد است و موسیو اصلا نان گرد ندارد.

البته غیر از این دلخوری‌ها، موسیو و شاگردش تعریف کرده بودند که چطور بعد از نوشته شدن آن پست، سر و کله‌ی مشتری‌های غریبه‌ای پیدا شده که «می‌دیدم این مشتری من نیست … می‌پرسیدم از اینترنت اومدی؟… می‌گفت آره!»

نوشته شده توسط علی گنجه ای

آگوست 10, 2008 در 12:28 ب.ظ

5 پاسخ

با استفاده از RSS در دیدگاه‌ها مشترک شوید.

  1. آقا این قضیه مال کی هست ؟ خیلی خیلی جالب بود . من که رفتم به بن بست خوردم چون بسته بود .


    امروز بیستم مرداد 87 :D

    سعیده

    آگوست 10, 2008 at 12:44 ب.ظ

  2. اقا به این بچه ها بگو موسیو رو اذیت نکنن. اولش کلی بهشون اصرار می کردم بیان بیریم موسیو هی ناز می کردن. حالا می بینم که مشتری شده. نمونش هم این همسایه بغل دستیتونه . همون پسر چاقه !

    افشین

    آگوست 11, 2008 at 3:02 ب.ظ

  3. دیگه راستی راستی « میزغذا » جهانی شده !!!

    سورملینا

    آگوست 19, 2008 at 1:35 ب.ظ

  4. من می بینم چند وقته آقای « علیرضا» تحویل نمی گیره و وقتی سلام می کنیم جواب نمی ده، پس جریان اینه . دیگه توی این شهر کیه که ایشون رو نشناسه.

    سورملینا

    آگوست 19, 2008 at 1:37 ب.ظ

  5. توی میز غذا، در مورد موسیو که چیز بدی نوشته نشده. هر کدوم از بچه های میز غذا اگر راست می گن، از دو کیلومتریه پیتزا پنتری رد بشن. فکر کنم بیچاره همون دو تا مشتری هم که داشته پریده. شنیده ام واسه سر آقای « علیرضا » جایزه گذاشته !!!

    سورملینا

    آگوست 19, 2008 at 1:39 ب.ظ


پاسخ دهید