نوشته‌های بی‌خواننده

یادداشت‌های روزمره‌ی ما، بدون هیچ قید خاصی

بقال خرزویل

leave a comment »

ناصر خسرو در سفرنامه مینویسد:

«دوازدهم محرم سنه ثمان و ثلثین و اربعمائه [=438] از قزوین برفتم و به راه «بیل» و «قباق» که روستاق قزوین است. و از آنجا به دیهی که خرزویل خوانند. من و برادرم و غلامکی هندو که با ما بود زادی اندک داشتیم. برادرم به دیه رفت تا چیزی از بقال بخرد. یکی گفت که چه میخواهی بقال منم. گفت هرچه باشد ما را شاید که غریبیم و بر گذر. گفت هیچ چیز ندارم [!] بعد از آن هرکجا کسی از این نوع سخن گفتی، گفتمی بقال خرزویل است»

دیه خرزویل الان اسمش هرزویل است و یک سرو سه هزار ساله دارد که در سفر اخیر دیدیم. البته آن «دیهی» که ناصرخسرو دیده در زلزله رودبار و منجیل نابود شده و روستای جدید در کنار همین سرو ساخته شده.

سرو هرزویل

Advertisements

Written by علی گنجه ای

نوامبر 7, 2007 در 6:39 ب.ظ.

نوشته شده در بدون دسته بندی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: