نوشته‌های بی‌خواننده

یادداشت‌های روزمره‌ی ما، بدون هیچ قید خاصی

وقتی علی بیدار میشود…

with 6 comments

یکبار فکر می‌کنم سال اول یا دوم دبیرستان بودم که صبح دیدم فرش توی پاگرد خانه کثیف است و انگار کسی گلاب به رویتان آنجا کمی بالا آورده باشد. پرس و جو که کردم فهمیدم نصفه شب چیزی توی گلوی خواهر کوچکم گیر کرده بوده و داشته خفه می‌شده، پدرم هم خانه نبود و مادرم مرا بیدار کرده بود که ببریمش بیمارستان، من آنقدر گیج‌بازی در آورده بودم که مادرم بی‌خیال شده بود و رفته بود سراغ برادر بزرگم و داشته‌اند خواهرم را بیرون می‌برده‌اند که توی پاگرد بالا می‌آورد و راه نفسش باز می‌شود…

خواب من اینجوری است، یعنی به این آسانی‌ها بیدار نمی‌شوم و وقت بیداری هم زبانم پنج دقیقه‌ای زودتر از مغزم بیدار می‌شود و شروع می‌کنم به پرت و پلا گفتن و اگر قبل از بیدار شدن مغزم دوباره بخوابم، اصلا چیزی یادم نمی‌ماند…

یکی از دوستان دوران جوانی تفریحش این بود که دور و بر ساعت دو نیمه‌شب زنگ می‌زد و مرا بیدار می‌کرد و غش‌غش به پرت و پلاهایی که می‌گفتم می‌خندید… مثلا یکبار گفته بودم که دارم یک کتاب را از روسی به انگلیسی ترجمه می‌کنم! یا یکبار احوال دریا را از او پرسیده بودم …

حالا همسر گرامی هم دارد به تدریج صاحب کلکسیونی از پرت‌وپلا گویی من می‌شود. مثلا یکبار خانه خیلی سرد شده بود و مرا که بیدار کرده بود که بگوید خیلی سردش است، گفته بودم «مگه من بخاری‌ام؟»

Advertisements

Written by علی گنجه ای

دسامبر 18, 2007 در 11:08 ق.ظ.

نوشته شده در بدون دسته بندی

6 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. به همسر گرامی توصیه می شود قبل از بیداری شما با روش های نهانی سعی در بیداری و Start مغز شما بشود یا اینکه ساعت بیولوژیک شما را نیم ساعت جابه جا کنند
    ما هم این مشکل را داریم با همسر گرامی منتها ایشان در کار ترجمه یا بخاری نیستند مشکل اینجاست ایشان در کار فضا و فضا نوردی می باشد

    مهران

    اوت 6, 2008 at 6:09 ق.ظ.

  2. ااااا…. من فکر می کردم فقط خودم اینجوریم؟! اینگار مشکل خانوادگی است.. من که هر روز دو تا ساعت می زارم هر کدومم یه گوشه اتاق! آخرش صبح خواب می مونم 😦 بعدم که بیدار می شم باید ناسزا و آه نفرین هم اتاقی ها را گوش کنم که ما چه گناهی کردیم که یه روزم کلاس نداریم باید از دست تو و ساعتات نخوابیم!
    چرت و پرت گفتن ها و سوتی دادن تو خواب که دیگه جای خود دارد:((

    سجاد

    اوت 6, 2008 at 6:09 ق.ظ.

  3. سلام بر علی آقا .. اول از همه از عکست بگم که خیلی خفن … به درد فیلمهای زمان انقلاب می خوره .. ( آخه مرد حسابی این چه سبیلی هست ، دل مورچه ایم به دو نیم شد .. ) دوم که امروز خواننده نوشته های بی خواننده ات شدم … خوب بود . موفق باشي .. يه سري هم بيا اون ورها .

  4. يادم باشه شماره تلفنت رابگيرم، بدرد روزهای بی حوصلگی میخوره!

    شهنام

    اوت 6, 2008 at 6:09 ق.ظ.

  5. من بالا آورده بودم؟؟؟

    زی زی

    اوت 6, 2008 at 6:09 ق.ظ.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: