نوشته‌های بی‌خواننده

یادداشت‌های روزمره‌ی ما، بدون هیچ قید خاصی

پنج‌شنبه‌ی ناتمام

with 4 comments

پنج‌شنبه‌ی خوبی بود. کلی از کارهای عقب‌مانده را انجام دادیم و پایان‌نامه‌ی استاد کرمانی را بعد از دو ماه و خرده‌ای که از دفاع‌مان می‌گذرد اصلاح کردیم و به خواهرمان در نوشتن برنامه‌ی موش و پنیر کمک کردیم و عصر هم با مهران و سولماز بعد از مرور برنامه‌ی سینماها و زنگ زدن به تک‌تک‌شان و پرسیدن سئانس‌ها، آخرش تصمیم گرفتیم که برویم پارک ارم و «قلعه‌ی اسرار آمیز». این قلعه‌ی بخصوص یک جای سرپوشیده است توی مایه‌های «سرزمین عجایب» با سرگرمی‌های کودکانه. یاد کودکی خیلی مزه داد. حتی سوار این ماشین برقی‌ها هم شدیم. یعنی اول همسر گرامی و سولماز بیگدلی متلک‌های ما را نادیده گرفتند و رفتند و سوار شدند و بعد ما هم خجالت را کنار گذاشتیم و یک دور چهار نفری ماشین‌هایمان را از اول تا آخر سئانس کوبیدیم به هم. کلی از این بازی‌های تیراندازی کردیم و یک سینمای به قول خودشان «چهاربعدی» هم داشت با این عینک‌های پولاریزه و کمی افکت فیزیکی بصورت پایین و بالا رفتن صندلی و …. اما جایی که خیلی خوش گذشت سیمولاتور صخره نوردی بود. اول مهران را فرستادیم که وقتی از آن بالا می‌افتد بخندیم و عکس بگیریم. ولی هم شارژ دروبین‌مان تمام شد و هم مهران مقاومت نشان داد و تا آخرش سقوط نکرد. یک دور دیگر هم دو نفری رفتیم که البته من همه‌اش نگران بودم نکند بلایی سر شلوارم بیافتد و وسط کار هم اینقدر دستم درد گرفت که بی‌خیال شدم.


آما آخر شب که مهران و سولماز آمدند خانه‌مان و داشتیم می‌گفتیم و می‌خندیدیم، تلفن همسر گرامی زنگ زد و خبر دادند آن دوستش که در کما بود و می‌گفتند حالش دارد بهتر می‌شود، چند ساعتی است فوت کرده.

Advertisements

Written by علی گنجه ای

ژانویه 4, 2008 در 10:43 ق.ظ.

نوشته شده در از روزمره‌ی زندگی

4 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. سلام. می دونم منو نمیشناسید ولی از طرف من به همسرتون تسلیت بگید. واقعا» ناراحت شدم. در ضمن. وبلاگتون عالیه. براتون آرزوی موفقیت می کنم. یا حق

    پرند پارسا

    ژانویه 4, 2008 at 7:59 ب.ظ.

  2. :(( چه بد بود آخرش! خیلی خیلی!
    فاطمه خانوم اگه اینجا رو می خونید بهتون تسلیت می گم و واسه خونواده ی دوستتون صبر رو آرزو می کنم. غم » از دست دادن » خیلی سنگینه . :(((

    پرنسس

    ژانویه 4, 2008 at 8:05 ب.ظ.

  3. از قول من هم به خانمت تسليت بگو!

    سجاد

    ژانویه 4, 2008 at 8:20 ب.ظ.

  4. خیلی ناراحت کننده بود برای من و سولمازم هنوزم خیلی سخت این مطلب توی اون شرایط و این اتفاق و از صمیم قلب تسلیت می گم

    mehrankarzar

    ژانویه 5, 2008 at 8:16 ق.ظ.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: