نوشته‌های بی‌خواننده

یادداشت‌های روزمره‌ی ما، بدون هیچ قید خاصی

پول نطلبیده!

with 4 comments

می‌گویند که آب نطلبیده مراد است، حالا نمی‌دانم پول نطلبیده چیست؟

من و «محمد نظری» یکی دوسال پیش کار کوچکی کرده بودیم (MRTG نصب کرده بودیم!!) و قرار بود که محمد 80 هزار تومان بابتش به من بدهد و مانده بود برای «یکبار که همدیگر را ببینیم»…

سالی یکی دو بار پیش می‌آید که بخواهم از خیابان میرعماد رد شوم و یکبارش امروز بود (فکر کنم سهمیه‌ی 86 تمام شد). از قضا محمد نظری و سعید آیت هم آمده بودند سفارت هند برای کار ویزا! تقریبا اینجوری شد که جلوی سفارت محمد نظر گفت سلام! چطوری! بیا این هم پولت!

حالا ماییم با مزه‌ی این پول نطلبیده توی جیب‌مان!

Advertisements

Written by علی گنجه ای

ژانویه 28, 2008 در 11:48 ق.ظ.

نوشته شده در از روزمره‌ی زندگی

4 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. منم برم یه سر اونجا ببینم چی میشه از بخت ما می ترشم خفتمان کنند اون 80 تومان رو از ما بگیرن

    mehrankarzari

    ژانویه 28, 2008 at 11:53 ق.ظ.

  2. are!!!!rast mige

    zizi

    ژانویه 28, 2008 at 2:53 ب.ظ.

  3. منظورت احتملا من نبودم منظورت محمد نظری بوده ديگه 😉
    «قریبا اینجوری شد که جلوی سفارت محمد نظر گفت سلام! چطوری! بیا این هم پولت»

    shahnam

    ژانویه 29, 2008 at 3:44 ب.ظ.

  4. با سلام
    آقاي گنجي با شما كار واجبي دارم با شماره 09119232252 فوراتماس بگيريد يا شماره بدهيد من تماس بگيرم
    درخصوص ترجمه يك كتيبه

    داود

    ژانویه 31, 2008 at 12:38 ق.ظ.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: