نوشته‌های بی‌خواننده

یادداشت‌های روزمره‌ی ما، بدون هیچ قید خاصی

آسمان یارمان بود…

with one comment

آسمان یارمان بود! هر جا که پا می‌گذاشتیم، هوا صاف و آفتابی و ملایم می‌شد و بعد از رفتن ما به هم می‌ریخت.

اول از تهران رفتیم شیراز و دو روزی پیش خانواده‌ی همسر گرامی بودیم. بعد از آنجا رفتیم بندر عباس. پشت سرمان شیراز بارانی شد و پیش رویمان بندر آفتابی و بهاری! سه روز بندر بودیم و برگشتیم شیراز که به مناسبت ورود ما بارانش بند آمده بود. دو روز دیگر هم شیراز ماندیم و برگشتیم تهران.

توی بندر مهمان «مهدی درویش» و «مریم ترابی» (دو نفر سمت راست) بودیم. مریم از همکلاسی‌های دوره‌ی کارشناسی همسر گرامی بود. میزبانانمان از هیچ جور مهمان نوازی دریغ نکردند و یک دلیل عمده‌ی خوش گذشتن سفر هم داشتن چنین میزبانانی بود.

Advertisements

Written by علی گنجه ای

فوریه 17, 2008 در 12:43 ب.ظ.

نوشته شده در از سفر

یک پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. خوش آمدین سوغاتی چی آوردین

    mehrankarzari

    فوریه 17, 2008 at 1:53 ب.ظ.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: