نوشته‌های بی‌خواننده

یادداشت‌های روزمره‌ی ما، بدون هیچ قید خاصی

یکی می‌خواهد کلاه مرا بردارد!

with 5 comments

یک نفر عزمش را جزم کرده که کلاه مرا بردارد!

این بنده‌ی خدا نگهبان جایی است و من گهگاهی مجبور می‌شوم دم در آنجا ده دقیقه‌ای معطل شوم و خوش و بشی با ایشان می‌کنم و هر بار هم یک پیشنهاد کلاهبردارانه به من می‌کند. برای این که خیالم راحت باشد هم لابلای صحبت‌ها به هر بهانه‌ای صحبت را می‌کشاند به جبهه و سالهای اسارت و این حرف‌ها … که یعنی من آزاده هستم و حرفم پیش می‌رود و پولت را بده دست من و کارت نباشد!

مثلا دیشب صحبت سیگار و مضرات آن شده بود، تعریف می‌کرد «آن سه سالی که اسارت بودم در عراق، بچه‌ها ته سیگار عراقی‌ها را جمع می‌کردند، توتونش را خالی می‌کردند و با برگ گل قاطی می‌کردند که حجمش زیاد شود و توی کاغذ می‌پیچیدند و می‌کشیدند… من وقتی دیدم سیگاری‌ها از بی‌سیگاری چه مشقتی می‌کشند تصمیم گرفتم هیچ وقت سیگاری نشوم…»

اما تا حالا دو فقره کلاهبرداری به من پیشنهاد کرده. یکی‌اش وقتی بود که وسط همین گپ‌ها فهمید که من هنوز سربازی نرفته‌ام و پیشنهاد کرد که هفت میلیون بگیرد و معافم کند! اولش به روی خودم نیاوردم و بعد هم بهانه آوردم که من دیگر دفترچه‌ام را پست کرده‌ام و معافیت پزشکی نمی‌توانم بگیرم و …

دیشب صحبت خانه و ملک و سند و این حرف‌ها بود که گفت بیا من توی شمال چندتا ویلا سراغ دارم که صاحبانشان از اول انقلاب فرار کرده‌اند و صاحب ندارند. تو برو بخر و من برایت سند جور می‌کنم!

خلاصه این روزها صفحه‌ی حوادث روزنامه‌ها و انواع مالباختگی را که می‌بینم با خودم فکر می‌کنم دفعه‌ی بعد که به سراغ این بابا می‌روم، کدامیک از این کلاهبرداری‌ها را برایم در نظر گرفته است…

Advertisements

Written by علی گنجه ای

آوریل 30, 2008 در 12:44 ب.ظ.

نوشته شده در از روزمره‌ی زندگی

5 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. جالبه! می‌شه از طرف من از ایشون بپرسین خوب احتمالا ایشون که انقدر حرفشون برو داره چرا خودشون هنوز نگهبانن؟! ؛)

    دقیقا!

    iVahid

    آوریل 30, 2008 at 12:56 ب.ظ.

  2. بگو یه روز یه بنده خدایی صاحب منصبی زمان جنگ گفت بیاین جمع شیم برین جبهه! حالا قضیه این باباست! اتفاقا منم یه کلاهبردار می شناختم چک و سند و این چیزا روکه میدید دهنش آب میوفتاد به نظر من کلاهت رو 2 دستی بگیر

    mehrankarzari

    آوریل 30, 2008 at 1:04 ب.ظ.

  3. علي جان، مثل اينكه دندان هايت را شمرده… بيا من هم چندتا پيشنهاد دارم برات…

    بيزي

    آوریل 30, 2008 at 5:26 ب.ظ.

  4. خوبه که! گول بخوری پیشرفت میکنی آقا!

    حمید

    آوریل 30, 2008 at 5:50 ب.ظ.

  5. وای ی ی ی فهمیدم کیه.

    zeinab

    مه 2, 2008 at 5:47 ب.ظ.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: