نوشته‌های بی‌خواننده

یادداشت‌های روزمره‌ی ما، بدون هیچ قید خاصی

ناصر پورپیرار چه می‌گوید؟

with 19 comments

پیرامون ناصر پورپیرار بحث و جدل فراوان است. کسی که حوصله و وقت و اعصابش را داشته باشد می‌تواند با خواندن نوشته‌های خود پورپیرار و موافقان و مخالفانش سر در بیاورد که چه می‌گوید و چه ادعایی دارد؛ اما خواندن آن همه متن و استخراج یک تصویر کلی از جریان پورپیرار کاری نیست که انتظار داشته باشیم یک خواننده‌ی صرفا کنجکاو انجام دهد.

متن حاضر را برای کسانی نوشته‌ام که کنجکاوند بدانند قضیه‌ی پورپیرار چیست و برای ارضای این حس کنجکاوی ترجیح می‌دهند به نوشته‌ای دسترسی داشته باشند که از آن فضای متشنج و عصبیِ بحث و جدل دور باشد، از توهین و افترا خودداری کند و لحنی آرام و گزارش‌وار داشته باشد.

احتمالا کنجکاوی بیشتر دوستانی که این نوشته را می‌خوانند، با خواندن قسمت «اصل مطلب» برطرف می‌شود. ادامه‌ی متن را برای کسانی نوشته‌ام که مطالب مربوط به تاریخ و فرهنگ ایران را حرفه‌ای‌تر تعقیب می‌کنند.

اصل مطلب

اصل حرف پورپیرار این است که هخامنشیان یک قوم اسلاو بودند که به توطئه‌ی یهود به ایران و بین‌النهرین آمدند و تمام (تاکید می‌کنم تمام) ساکنان بومی ایران و بین‌النهرین را کشتند و بعد هم برگشتند به پشت کوه‌های قفقاز!

به علاوه می‌گوید که بعد از این قتل عامی که عرض شد، هیچ کس توی ایران زندگی نمی‌کرده (گفتم که همه کشته شده بودند) تا همین پانصد سال پیش که مهاجران عرب و آفریقایی از اطراف به ایران کنونی مهاجرت کردند و بدون اینکه از قبل همدیگر را بشناسند یا با هم خویشاوندی داشته باشند، ملتی را ساختند که می‌شود ایرانی‌های امروزی!

لابد از خودتان می‌پرسید به این ترتیب تکلیف وقایع تاریخی که در این 2000 سال افتاده چه می‌شود؟ این همه شاه و سردار و شاعر و دانشمند و نویسنده کجا می‌روند؟ این همه آثار تاریخی مربوط به دوره‌های مختلف تاریخی از کجا آمده‌اند؟ تکلیف این همه کتاب تاریخی مربوط به این دوره‌ی ایران چه می‌شود؟

پاسخ پورپیرار به پرسش شما خیلی ساده و سرراست است! می‌گوید همه‌ی این شاهان و سرداران و شاعران و دانشمندان و نویسندگان و آثار تاریخی و کتاب‌ها توسط یهود جعل شده‌اند و هدف یهود هم از این همه جعل این بوده که گناه خود در قتل عام ساکنان بومی ایران در آن زمان را منکر شود!

باورتان نمی‌شود؟ یا فکر می‌کنید من دارم در مورد ادعاهای پورپیرار اغراق می‌کنم؟ نه! واقعا اغراق نمی‌کنم! پورپیرار روی این قید «همه» تاکید دارد و برای اینکه باورتان شود منظورش از همه واقعا «همه» است در نوشته‌های مفصلی سعی می‌کند به شما بقبولاند که نه سعدی وجود داشته نه حافظ نه شهر شیراز نه اشکانیان نه ساسانیان، … نه اعراب مسلمان حمله‌ای به ایران کرده‌اند، نه مغول، نه ناصر خسرویی وجود داشته که سفری کرده باشد که سفرنامه‌ای نوشته باشد و … خلاصه تاکید دارد که «همه»ی این چیزها ناشی از «ذهن توطئه‌گر یهود» و حاصل «جعلیات ارباب کنیسه و کلیسا» است! (توجه دارید که اینجا مسیحیان هم کمی به کمک یهودیان می‌آیند 😉 )

چرا راه دور برویم؟ پورپیرار می‌گوید که زبان فارسی «اختراع» یهودیان است و اصلا برای این ساخته شده که بین امت اسلامی تفرقه بیافتد و آنها از وحدت اسلامی دور شوند!

لحن

لحن ناصر پورپیرار در نوشته‌هایش بسیار تهاجمی و توهین آمیز است. شدت توهین و تمسخر در نوشته‌های پورپیرار را می‌توان با بیانیه‌های سیاسی بعضی گروه‌های کوچک و در دست فراموشی اپوزیسیون مقایسه کرد.

این توهین‌ها و تمسخرها یک وجه عمومی دارد که خطاب آن «یهود» و کسانی است که به زعم پورپیرار به دستور یهود مستنداتی را برای تاریخ ایران جعل کرده‌اند.

علاوه بر آن وجه عمومی، پورپیرار تمام کسانی را که خدمتی به فرهنگ و تاریخ ایران کرده‌اند را با انتساب القاب زشت می‌نوازد و برایش فرقی نمی‌کند که فردی که به او توهین می‌کند کوچک است یا بزرگ، زنده است یا مرده، ایرانی است یا خارجی و …

اگر اهل مطالعه در فرهنگ و زبان و تاریخ ایران هستید، نگاهی به کتابخانه‌تان بیندازید و نام کسانی را که روی کتاب‌هایتان به عنوان نویسنده، مترجم، مصحح یا گردآوری کننده آمده است، ببینید. تقریبا همه‌ی این نام‌ها را می‌توانید در کتاب‌ها و سایت اینترنتی مربوط به پورپیرار بیابید که با القاب زشتی یاد شده‌اند.

اصلا وقتی پورپیرار به ملک‌الشعرای بهار می‌گوید: «جرثومه‌ی فرهنگی» حسابش را بکنید که با چه کسی و چه نوع لحنی سر و کار دارید.

وقتی از پورپیرار به خاطر لحنش انتقاد می‌شود، پاسخی به این مضمون می‌دهد که من یک گزارشگر یا راوی نیستم و دارم با «یک فریب و جعل تاریخی» مبارزه می‌کنم و باید لحنم همین باشد.

سطح و اعتبار علمی

خود پورپیرار در تمامی نوشته‌هایش تاکید دارد که حرف‌هایش «مستندات خدشه‌ناپذیر علمی»، «محکمات»، «ایران‌شناسی بی‌دروغ» و … است. طرفدارانش هم وی را «استاد بزرگ و دانشمند برجسته‌ی ایران جناب آقای ناصر پورپیرار» خطاب می‌کنند و اگر هم نخواهند چنین عنوان مفصلی را بکار گیرند، از ذکر پیشوند استاد غفلت نمی‌کنند.

اما کسانی که اهل خواندن مطالب علمی و نوشته‌های دانشمندان هستند، همین که با لحن پرخاشگرانه‌ی پورپیرار روبرو می‌شوند و توهین‌های وی به بزرگان ادب و فرهنگ را می‌بینند، ناخودآگاه یاد آن دو گفته‌ی سعدی می‌افتند که «مشک آن است که خود ببوید، نه آنکه عطار بگوید» و «بزرگش نخوانند اهل خرد/که نام بزرگان به زشتی برد» و بلافاصله نوشته‌های پورپیرار را از رده‌ی «علمی» خارج کرده، در رده‌های دیگری طبقه‌بندی می‌کنند.

به همین دلیل است که تا مدت‌ها پس از آنکه ناصر پورپیرار کتاب‌های اولیه‌اش را چاپ کرد، کسی حتی آنقدر آنها را جدی نگرفت که جوابیه‌ای برایش بنویسد و اولین جوابیه‌ها زمانی ظهور کردند که نوشته‌های پورپیرار به هیزم آتش تنش‌های قومی تبدیل شدند. حتی هنوز هم هیچ کدام از چهره‌های طراز اول فرهنگی حاضر نشده با پاسخ دادن به پورپیرار، خود را هم سطح او قرار دهد و جوابیه‌هایی که در سایت‌های گوناگون (و اخیرا یکی دو کتاب) می‌بینیم، حاصل تلاش آن دسته از دوستداران تاریخ و فرهنگ ایران است که هنوز نام پرآوازه‌ای در این عرصه ندارند.

به نظر من پورپیرار بطور عمدی و آگاهانه قصد دارد اطلاعات نادرستی را به دسته‌ای از خوانندگانش القا کند که از یکسو آشنایی دست اول و عمیقی با تاریخ و فرهنگ ایران ندارند و از سوی دیگر ملزومات بحث علمی و استنتاج منطقی را به خوبی نمی‌شناسند.

ناصر پورپیرار برای تحت تاثیر قرار دادن این دسته از خوانندگان، شگردهایی دارد که به آنها اشاره می‌کنم.

شگرد: کم‌اطلاعی مخاطب فرضی

نوشتن برای کسانی که آشنایی تخصصی با موضوعی ندارند، در نفس خود ایرادی ندارد، سهل است، همه‌ی رسانه‌های عمومی برای مخاطب عام می‌نویسند و سعی می‌کنند با ارائه‌ی روایت ساده و همه‌کس‌فهمی از موضوع، سطح دانش مخاطبان خود را بالا ببرند.

مشکل وقتی پیدا می‌شود که کسی روی بی‌اطلاعی مخاطبین خود حساب باز کند و بکوشد با بهره‌گیری از این بی‌اطلاعی، گزاره‌های نادرستی را به جای واقعیت به خواننده بقبولاند. چنین روشی را برخی رسانه‌های نوعا سیاسی به وضوح بکار می‌برند و شمردن چند نمونه از کاربرد آن برای هیچ کس دشوار نیست.

تصویری که عامه‌ی مردم از باستان‌شناسی دارند، چیزی شبیه به صحنه‌های کشف گنج در فیلم‌های هالیوودی است: یک عده با بیل و کلنگ به سراغ یک خرابه یا تپه می‌روند و شروع می‌کنند به کندن و بعد از مدتی چیز هیجان‌انگیزی از زیر زمین در می‌آید و افراد گروه از خوشحالی بالا و پایین می‌پرند و به این ترتیب یک چیز باستانی مهم کشف می‌شود! از این به بعد هم افراد گروه باید مواظب باشند که آنچه کشف شده دست افراد ناباب و badmanهای داستان نیافتد!

برای آنکه تصویر درستی از واقعیت باستان‌شناسی و مشقت‌های کشف یک اثر باستانی داشته باشید، باید پای صحبت یک باستان‌شناس بنشینید یا گزار‌ش‌های فصلی کاوش در سایت‌های باستانی را مطالعه کنید و ببینید که باستان‌شناس با چه دقت و وسواسی یک خرابه را می‌کاود و پس از بیرون آمدن بازمانده‌های یک ساختمان یا یک گور چه مشقت‌هایی را باید برای حفظ آن از اثر باد و باران بکشد و در این میان باید به چه استانداردهای و روش‌های سفت و سختی پایبند باشد.

شیوه‌ی کار پورپیرار در جبهه‌ی باستان‌شناسی این جور است که عکسی از مراحل کاوش یک سایت باستانی را نشان می‌دهد که خواننده‌ای که دانش باستان‌شناسی ندارد، نمی‌تواند تشخیص دهد مربوط به کدام مرحله‌ی کاوش است و قبلا چه بوده و بعدا چه خواهد شد. بعد توضیح می‌دهد که بله! خوانندگان عزیز مشاهده می‌کنند که در این صحنه فلان مزدور صهیونیزم، به دستور جاعلان بیشرم کنیسه و کلیسا در حال جعل تاریخ و گمراه کردن ساده‌لوحان و زدودن شواهد جنایات تاریخی یهود است!

بعضی از منتقدان به خود زحمت داده‌اند و به تک‌تک این ادعاها پاسخ داده‌اند و با تشریح کامل مراحلی که در کشف یک اثر باستانی طی می‌شود، توضیح داده‌اند که آن عکس مربوط به چه مرحله‌ای است و ادعای پورپیرار چرا نادرست است (مثلا اینجا را ببینید)؛ ولی شاید ناصر پورپیرار روی این نکته حساب می‌کند که خیلی از خوانندگانش حوصله جستجو و یافتن پاسخ را ندارند و همین اطلاعات عمدا گمراه‌کننده احتمالا تاثیر مورد نظر او را روی ذهن خوانندگان می‌گذارد.

در مورد متون کهن هم وضع همینطور است. گیریم اکثر کسانی که می‌توانند نوشته‌های پورپیرار را به فارسی بخوانند، حافظ را می‌شناسند و چند بیتی هم از او حفظ‌اند. اما چند نفر می‌دانند که حافظ در چه دوره‌ی نابسامانی زندگی می‌کرده و چه ابهام‌هایی در مورد وقایع تاریخی شیراز زمان حافظ وجود دارد و نسخه‌های مختلف از اشعارش با چه مرارت‌هایی نوشته شده و به دست ما رسیده و چه افراد باارزشی عمری را صرف این کرده‌اند که با مقایسه‌ی دستنویس‌های گوناگون و اشعار نقل شده از حافظ در تذکره‌های پراکنده، بفهمند که آیا فلان شعر منسوب به حافظ واقعا مال او است یا نه؟ و با چه دقت و موشکافی و تعصبی در مورد این بحث کرده‌اند که آیا «کشتی شکستگانیم» درست است یا «کشتی نشستگانیم»؟

اینطوری است که پورپیرار گوشه‌ای از بحث و جدل بین عاشقان حافظ در مورد صحت این یا آن نسخه را کاملا گزینشی نقل می‌کند، سپس با همان لحن حق به جانب و توهین‌آمیزش نتیجه می‌گیرد که بله! اصلا کسی به نام حافظ وجود نداشته و چنین کسی با دیوان اشعارش ساخته‌ی یهود است و با نقل یکی دو بیت مانند «به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید» نتیجه می‌گیرد که یهود چنین دیوانی را جعل کرده‌اند تا با قرآن مبارزه کنند!

شگرد: حاشیه به جای متن

چند وقت پیش توی بعضی وبلاگ‌ها و ایمیل‌های فورواردی، خبری نقل شده بود مبنی بر اینکه انیشتین در اواخر عمر بطور محرمانه با آیت‌الله بروجردی مکاتبه داشته و به مذهب شیعه‌ی دوازده امامی گرویده و حقانیت شیعه را در رساله‌ای نوشته که تا امروز محرمانه مانده! کمی هم چاشنی پلیسی به خبر اضافه کرده بودند که چند نفر از کسانی که از این رساله خبر داشته‌اند بطرز مشکوکی کشته شده‌اند و چه و چه …

اصلا متن خبر زار می‌زد که جعلی است ولی اگر کسی کمی هم شک داشت با یکی دو جستجوی ساده‌ی گوگلی می‌شد فهمید که جاعل خبر کسی است به اسم مستعار اسکندر فیروز در سایت Iranexperts. (الان کاربرش حذف شده)

اما با وجود اینکه خبر جعلی بود و جعلی بودن آن هم مثل روز روشن بود، بعضی وبلاگ‌های (سطح پایین) مذهبی آن را نقل کردند و هنوز می‌بینید که جریان نقل کردن آن ادامه دارد…

حالا فرض کنید کسی به هر دلیل مشکلی با تشیع داشته باشد و بیاید اصل آن متن را با آب و تاب نقل کند و با آب و تاب بیشتری دلایل نادرستی آن را شرح دهد و سپس با توجه به اینکه همه‌ی وبلاگ‌های نقل کننده، مبلغ تشیع بوده‌اند، نتیجه بگیرد که پس شیعیان چنین و چنان!

من به چنین کاری می‌گویم تکیه روی حاشیه به جای متن. (البته مطمئنم که اصطلاح بهتری دارد و ممنون می‌‌شوم اگر راهنمایی کنید).

استفاده‌ی آگاهانه یا ناآگاهانه از چنین شگردی در دعواهای ایدئولوژیک این روزها خیلی عمومیت دارد. مثلا چند سال پیش یک فتوای جعلی از یک مفتی تخیلی سعودی به زبان عربی منتشر شده بود که فوتبال حرام است و اگر می‌خواهید حلال شود باید به جای دو نیمه در سه نیمه بازی کنید و بازیکنان به جای لباس ورزشی لباس خواب بپوشند و چه و چه…! بعد از انتشار این فتوای جعلی، خیلی از سایت‌های عربی که دل خوشی از مفتیان نداشتند قضیه را نقل کردند و به مفتیان پریدند که این چه حرفی است! الان هم بعد از سه سال فتوی به فارسی ترجمه شده و بعضی سایت‌های سوپر شیعی با نقل آن نتیجه‌های عجیب و غریبی گرفته‌اند که این نشانه‌ی تلاش وهابیت برای قطع ریشه‌های اسلام است و چه و چه! (کمی مفصل‌ترش را اینجا بخوانید)

ناصر پورپیرار استاد بکارگیری آگاهانه‌ی این شگرد است! یعنی خیلی جاها نظریات بی‌پایه یا منسوخ شده یا خلاصه آنهایی که طرفداری بین ایران‌شناسان ندارد را مطرح می‌کند، بعد آنرا با همان لحنی که عرض شد نقد می‌کند، بعد هم نتیجه می‌گیرد که پس حالا که اینطور شد همه‌ی ایران‌شناسی دروغ‌ها و جعلیات یهود است!

یک نمونه‌ی خیلی واضح از این شگرد را می‌شود در داستان «قالیچه‌های پرنده» دید.

حدود سال 83 خبری پیچید که کتابی در خرابه‌های الموت کشف شده که راه ساختن قالیچه‌ی پرنده را شرح می‌دهد و نویسنده‌اش فلان کس است و فلان جزئیات را هم دارد و بهمان پژوهشگر فرانسوی آن را در SOAS معرفی کرده و چه و چه! اصل خبر داد می‌زد که جعلی است و اصلا کسی که تاریخ خوانده باشد می‌داند که هلاکو قلعه‌ی الموت را آتش زد و کتابخانه‌ی آن اول از همه سوخت و کسی هم که یک بار به الموت سر زده باشد یا گزارش‌های کاوش را خوانده باشد می‌داند که هنوز کتابی در سه لایه آوار الموت پیدا نشده است (و با توجه به نشانه‌های حریق بعید است که پیدا شود). اصولا واکنش کسانی که کمی مطالعه داشتند به چنین خبری یا خنده بود یا عصبانیت!

با این وجود بعضی سایت‌ها خبر را نقل کردند و چاشنی‌هایی هم به آن اضافه کردند که «به نیاکان خود افتخار کنیم» و چه و چه. به علاوه روزنامه‌ی همشهری هم عین خبر را نقل کرد! (آن زمان محمود احمدی‌نژاد شهردار تهران و مدیر مسوول همشهری بود)

ناصر پورپیرار در نوشته‌ی مفصلی خبر همشهری را بطور کامل نقل کرده و لابلای آن با همان لحن کذایی دلایل بی‌اعتباری آن را (البته با چاشنی توطئه‌ی یهود) ذکر کرده و بعد هم نتیجه‌هایی گرفته است از آن جنس که عرض شد! و هنوز هم در نوشته‌های پورپیرار، آن قالیچه‌ی پرنده در کنار بقیه شواهد و دلایلش جای قرص و محکمی دارد!

شگرد: جعل!

این شگرد دیگر به اندازه‌ی خود تاریخ قدمت دارد و نیاز چندانی به توضیح و تشریح ندارد: فلانی در کتابش نوشته دو دوتا چهار تا، شما نقل می‌کنید که آنجا نوشته دو دوتا پنج‌تا! بعد نتیجه می‌گیرید پس حتما فلانی که می‌گوید دو دوتا پنج‌تا از عوامل یهود و صهیونیزم و استکبار جهانی است و قصد نابودی ریاضیات را دارد!

یکی از موارد آشکار این شگرد مربوط می‌شود به استفاده‌ی پورپیرار از سفرنامه‌ی نیبور.

نیبور یک یهودی اروپایی بوده که زمان اوایل حکومت کریم‌خان به ایران سفر می‌کند و سفرنامه‌ای دارد که در آن شرح بازدیدش از بوشهر، شیراز و تخت جمشید را نوشته است.

در نظر داشته باشید که چون طبق ادعای پورپیرار از زمان خشایارشا تا صفویه کسی در ایران زندگی نمی‌کرده، پس شیراز هم نمی‌تواند قدمتی داشته باشد و پورپیرار ادعا می‌کند که شیراز را اصلا کریمخان زند ساخته! از بین بناهای مشهور شیراز، دروازه قرآن معروف است به اینکه در زمان آل بویه ساخته شده و از نظر پورپیرار این قضیه قطعا جزو جعلیات یهود است.

پورپیرار در بررسی سفرنامه‌ی نیبور می‌پرسد اگر دروازه قرآنی از زمان آل بویه وجود داشته، و قاعدتا نیبور در سفر به تخت جمشید دوبار از زیر آن رد شده، چرا در نقشه‌ای که در صفحه‌ی فلان کتاب نیبور آمده هیچ نشانه‌ای از دروازه قرآن نیست؟ و چرا دروازه‌ی شمالی شیراز، دروازه اصفهان است؟ (دروازه اصفهان خیلی با دروازه قرآن فاصله دارد) اصل آن نقشه را هم اسکن کرده و بین مطالب گذاشته که دیگر جای هیچ شک و شبهه‌ای نباشد.

وقتی سراغ کتاب نیبور می‌روید و نگاهی به اصل آن نقشه می‌اندازید، می‌بینید که اتفاقا دروازه قرآن سر جای خودش است و در توضیح بناهای شیراز هم نوشته: در نقشه شماره‌ی فلان 1- تنگ الله اکبر 2-… (شیرازی‌ها به دروازه قرآن تنگ الله‌اکبر هم می‌گویند) و مقایسه که می‌کنید می‌بینید نقشه‌ای که در سایت آقای پورپیرار آمده کمی دستکاری شده!

کمی هم که کتاب را بیشتر ورق می‌زنید می‌بینید که نوشته قبلا دروازه‌ی شمالی شهر همان تنگ الله اکبر بوده و در زمان نادرشاه که شهر و روستاهای اطرافش ویران شده، بیشتر مردم و اعیان از شیراز کوچ کرده‌اند و دیوار و دروازه‌های فعلی را کریم‌خان زند ساخته! (این موضوع ویرانی ایران در اثر فشار جنگ‌های نادر افشار را خیلی‌ها نوشته‌اند)

چرا؟

در مورد اینکه چرا ناصر پورپیرار چنین می‌کند و انگیزه‌اش از نشر چنین مطالبی چیست، حدس‌های مختلفی زده‌اند.

با توجه به شگردهای پورپیرار، خصوصا با توجه به اینکه وی در مواردی به وضوح دست به جعل آگاهانه می‌زند، غیر ممکن است که ادعاهای او صرفا ناشی از اشتباه یا سوءتفاهم باشد.

مخالفین پورپیرار معمولا او را وابسته یا علاقمند به گروه‌های افراطی فارس‌ستیز معرفی می‌کنند. اگر به این نکته توجه کنیم که نوعا همه‌ی کسانی که به پورپیرار استناد می‌کنند و او را استاد خطاب می‌کنند، گرایش‌های تند فارس‌ستیزانه دارند، این فرضیه بی‌ربط به نظر نمی‌سد.

اما از طرف دیگر باید به این نکته هم توجه کرد که طرفداران این گونه گروه‌ها، معمولا برای پیوستن به چنین جریان‌هایی، انگیزه‌های قومی-نژادی دارند و پورپیرار که ظاهرا فارس است و در تهران به دنیا آمده و بزرگ شده و هیچ زبانی غیر از فارسی نمی‌داند، احتمالا انگیزه‌ی اولیه‌اش برای طرح چنین نظراتی، جلب توجه چنین گروه‌هایی نبوده است.

در مجموع انگیزه‌ی ناصر پورپیرار از فعالیت‌هایش، برای من مبهم است و بیشتر حدس می‌زنم پای نوعی انگیزه‌ی شخصی مثل جلب توجه و شهرت در میان باشد تا چیز دیگر.

پورپیرار و جمهوری اسلامی

ناصر پورپیرار تمام تلاش خود را کرده که شخصیت‌های مطرح سیاسی یا سازمان‌های رسمی وابسته به نظام جمهوری اسلامی او را تایید کنند یا نظراتش را بپذیرند اما ظاهرا بجز در یک مورد موفقیتی نداشته است.

البته اگر به حضور پررنگ یهودستیزی و ستایش از اسلام و اعراب در نوشته‌های پورپیرار توجه کنیم، و از طرف دیگر در نظر بگیریم که جمهوری اسلامی نوعی سرسنگینی با ایران باستان و تمدن پیش از اسلام ایرانیان دارد، ممکن تصور کنیم که پورپیرار احتمالا وابستگی یا نزدیکی با نظام حاکم ایران دارد، ولی در عمل چنین نیست.

چند نکته هست که باعث می‌شود مذهبیون به طور عام و طرفداران نظام به طور خاص علاقه‌ای به ناصر پورپیرار نداشته باشند.

نکته اول آنکه طبق فرض پورپیرار ایران به هنگام ظهور اسلام خالی از سکنه بوده است و بنابراین وی منکر بروز جنگ بین مسلمانان و ایرانیان می‌شود و ادعا می‌کند کل این داستان توطئه‌ی یهود است برای اینکه اسلام را دین شمشیر جلوه دهند! در مقابل مذهبی‌ها اعتقاد دارند که پیروزی اعراب مسلمان در مقابل پادشاهی ساسانی و فتح ایران، نوعی معجزه‌ی الهی و دلیل حقانیت دین اسلام بوده است و اصولا به این پیروزی بسیار افتخار می‌کنند.

نکته‌ی دوم این است که پورپیرار منکر وجود شخصی به نام سلمان فارسی در تاریخ است و ادعا می‌کند «فارس» و «فارسی» از ابداعات یهود در 500 سال اخیر هستند! از آن سو شیعیان ایران به سلمان فارسی به خاطر محبوبیتش نزد پیامبر و حمایتش از امام اول شیعیان افتخار می‌کنند.

نکته‌ی سوم اینکه بعضی چهره‌های کلاسیک ادب فارسی (نوعا شاعران) محبوبیت خاصی بین مذهبیون حاکم بر ایران دارند که ناصر پورپیرار، هم خودِ این چهره‌ها و هم آثار ادبی‌شان را جعلی و ساخته‌ی دست یهود می‌داند. برای مثال حافظ برای روحانیون ایران کسی است که قرآن را به چهارده روایت می‌خواند و به همین دلیل به نوع درجه اولی از عرفان دست پیدا می‌کند که در شعر او جاری است (مثلا نگاه کنید به سخنرانی آیت الله مطهری در این مورد). در مقابل پورپیرار حافظ را یک شخصیت خیالی جعل شده توسط یهود می‌داند و از تک تک شعرهای او تفسیرهای ضد اسلامی دارد!

به هر حال تنها موفقیت پورپیرار در نزدیکی به جمهوری اسلامی، قبولاندن برخی نظراتش به یک چهره‌ی جنجالی به نام «عباس سلیمی نمین» بوده است.

اما پورپیرار به رغم تلاش‌های فراوانش، بجز جلب نظر سلیمی نمین موفقیت دیگری نداشته و نوعی سرخوردگی در جذب انقلابیون در نوشته‌های او به چشم می‌خورد.

نکته‌ی جالب در این زمینه آنکه، سخنان آیت الله خامنه‌ای در سفر اخیرش به شیراز، در تمجید از تمدن ایران به خصوص در قرون 4 و 5 هجری، تجلیل از حافظ و سعدی و مخصوصا سخنرانی مفصلش در کازرون در مورد مقام والای سلمان فارسی، از سوی پورپیرار کاملا نادیده گرفته شد و برخلاف رویه‌ی همیشگی که دوست دارد به هر سخن رسمی در مورد تاریخ ایران پاسخ‌های تند و تیزی بدهد، در این مورد کاملا سکوت کرد!

Advertisements

Written by علی گنجه ای

مه 19, 2008 در 9:16 ق.ظ.

19 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. کاملا موافقم!

    فاطمه

    مه 19, 2008 at 10:58 ق.ظ.

  2. حالا ه فهمیدم خیلی چیزای پراکنده ای که می دونستم هم مجتمع شد و اما :
    به اعتقاد من این یارو(من ترجیح می دم از عنوان یارو به جای عناوین دیگه استفاده کنم) خیلی زیبا از چند نقطه ضعف ما استفاده کرده و انگشت گذاشته روی نقطه قوت ما جهل ، زود باوری ، شایعه پراکنی و شایعه باوری و عدم دقت در سخنانی که شنیده می کنیم و بیان می کنیم از ضعف

    mehrankarzari

    مه 20, 2008 at 7:07 ق.ظ.

  3. حالا ه فهمیدم خیلی چیزای پراکنده ای که می دونستم هم مجتمع شد و اما :
    به اعتقاد من این یارو(من ترجیح می دم از عنوان یارو به جای عناوین دیگه استفاده کنم) خیلی زیبا از چند نقطه ضعف ما استفاده کرده و انگشت گذاشته روی نقطه قوت ما جهل ، زود باوری ، شایعه پراکنی و شایعه باوری و عدم دقت در سخنانی که شنیده می کنیم و بیان می کنیم از ضعف و دانش گوینده هیچ آگاهی نداریم از صحت و سقم آن خبری نداریم اما چون فلانی یا فلان کسک گفته ما هم نقل می کنی وبد تر از آن آنچنان جدیت واعتقاد داریم که همه به صحت اون باور می کنند گیرم که این آقا راست بگه یهود اگه عرضه داشت یه فکری بری فلسطینمی کرد و اونجا رو هاپولی می کرد ملتی به بی عرضگی یهود من ندیدم اینان حتی از بودا و … هم بی عرضه ترن هیچ چیز درخشانی ندارن و تنها به افتخاراتی که توسط افراد دیگه براشون خلق شده دست می زنن و من فکر نمی کنم این یارو کمی به مخیلش فشار آورده باشهکه الان وقت خوبی نیست شاید در بهبوحه جنگ ایران و عراق کاری از پیش می برداما از اونجایی که قریب به 50 % جمعیت ایران جوانند و از خصلت های جوای ملی گرایی است و اینکه الان هر آدمی یه کتاب جامع تاریخ ایران داره که حداقل یه نظر بهش انداخته کار به جایی نخواهد برد و من همموافق نظر شما هستم

    mehrankarzari

    مه 20, 2008 at 7:13 ق.ظ.

  4. درود
    با سپاس از زحمتي که کشيدي بابت اين مطلب.
    ميدوني مشکل از زماني شروع شد که روشنفکران چپگراي ايران دانسته يا ندانسته در خدمت خواست برادر بزرگترشون حزب کمونيست شوروي قرار گرفتند که تنها راه گسترش حزبشون رو در نابودي دين و وطن دوستي ميدونستن جالب اينجاست که تمام آقايون چپگراي ديروز امروز در صف تجزيه طلبان قرار دارن!
    نميخوام دنبال تئوري توهم توطئه باشم ولي ساده انگارانه است اگر نيت اين آدم رو تنها شهرت طلبي بدونيم شايد در آينده بيشتر در مورد انگيزه هاي اين جور ادمها بدونيم.

    طنز تاريخ در اينکه استالين که سالها زمان صرف از بين بردن ناسيوناليزم روسي در شوروي کرد درست زماني که ارتش هيتلر رو در دروازه مسکو ديد جنگ رو نه نبرد کمونيزم و نازيسم بلکه نبرد بزرگ ميهني ناميد!
    شاد باشي.

    هشت پا

    مه 20, 2008 at 7:16 ق.ظ.

  5. راستی فکر کنم تقریبا به تناقض مطلب قبل رسیدی؟
    کورمان خوش گذشت ؟

    mehrankarzari

    مه 20, 2008 at 7:18 ق.ظ.

  6. بابا دمت گرم

    ناشناس

    مه 21, 2008 at 9:47 ق.ظ.

  7. به این وب لاگ سر بزنید. جواب پورپیرار را داده است.
    http://www.naria2.blogfa.com


    دیده ام فرهاد جان،
    ممنون از لینکت

    farahad

    مه 22, 2008 at 11:16 ق.ظ.

  8. سلام

    ممنون از مطلبت
    بنده تا حدودی با ایشون آشنایی دارم و خیلی ها رو هم دیدم که با ایشون هم عقیده هستند . ولی در کل فکر نمی کنم ایشون اون قدر مدارک محکم و معتبری داشته باشه .

    البته نظر شخصی من اینه که مشکل از ما مردم ایرانه چون عادت کردیم به گذشته ی خودمون الکی افتخار کنیم بدون اینکه الانمون رو درست کنیم .
    بهتره بگم که ما دچار کمبود شدیم ، یک جور عقده داریم و میخوایم به وسیله تقدس بخشیدن به گذشته این کمبود رو جبران کنیم .
    شاید شاهان گذشته ظالم بودند ولی این دلیل نمیشه که بگیم ایران بی تمدنه .
    در کل این آدم زیاد سواد تاریخی نداره .

    سعید

    مه 23, 2008 at 9:27 ق.ظ.

  9. جناب گنجه ای عزیز

    با سلام
    و ضمن عرض پوزش ، نام منبع در انتهای مقاله گنجانده شد. امیدوارم که در تمامی شئونات زندگی موفق باشید.


    آنتی عزیز
    ممنون از حسن توجه و سرعت عملتان،

  10. پورپیرار از ناآگاهی ما نسبت به گذشته به بهترین شکل استفاده می کند و ما باید به جای پورپیرار با ناآگاهی مبارزه کنیم پورپیرار ارزش مخالفت هم نداره

    mohamad

    سپتامبر 24, 2008 at 1:04 ب.ظ.

  11. با درود فراوان

    به دید من پاسخ دادن به این آدم و به چالش کشیدن او کمک کردن به وی است. تاریخ از اینگونه دستکاری ها ودسیسه ها بسیار به خود دیده و برای همه اینجور آدم ها یکجور رویداد رخداده است. پاک شدن از روی تاریخ !!!
    در تاریخ از آدمهای وحشی مانند هلاکو یاد خواهد شد اما از جعل کنندگان خود فروخته مانند این آغا آیندگان یک واژه هم نخواهند دید.
    و چرایی این که ایشان از گفتن چنین چرندهایی شرم نمی کند دانش کم مردم ماست که من بر این باورم که در آینده ای نزدیک بر این مشکل نیز پیروز می شویم.
    ما ایرانیان از هر نژاد و آیین
    لر و کرد و آذری … بلوچ و پارس … بختیاری و گیلک و مازندرانی و ترکمن و …. به خود میبالیم که هنوز از سنتی ترین مردمان دنیا هستیم
    به امید فردایی خوب برای ایرانمان

    آزاد

    اکتبر 16, 2008 at 2:42 ب.ظ.

  12. jenab ,,man clip haye pour pirar ra didam ,in dastan haii ke shoma sare ham kardin ke gofte irani naboode hafez naboode ..va inha ra nemige ,,oon az nazare bastan shenasi bar rasi mikone ke in bana kamel naboode be dalayeli ke erae mide ,,inja kakhi naboode ke daresh shhai boode ,,choonke kheili na kamele..hala shoma barye inke be khannadegane in sahfe komak karde bashin ,,,clipe didani ra bezarin ke mostaghim bbebinan va nazare khodeshoon ra bedan .ba tashakor


    اون کلیپ در مورد تخت جمشید یه گوشه از حرفای پورپیراره. نظرات مفصلترش رو باید توی کتابهاش (سری 20 قرن سکوت) و توی سایتش بخونید. فکر میکنم خلاصه ای که من اینجا از نظراتش ارائه کردم، موجز و دقیق باشه و به اصل نظر پورپیرار اشاره کرده باشه.
    در مورد مطالب باستانشانسی، دیگران به طور مفصل و نکته به نکته به آقای پورپیرار پاسخ داده اند و پاسخها را میتوانید در کتابهایی که چاپ شده و سایتهای مربوطه ببینید

    mission

    نوامبر 27, 2008 at 2:54 ق.ظ.

  13. سلام
    من نمی دونم می خواهید چرا به نظریات جدید آقای پور پیرار گوش کنید. اون می گه که مدارک دارم. شما ها هم مدارک بیارید و نظرات اون رو رد کنید. زیاد هم تاریخ فعلی رو که یهودی ها برای ما نوشته اند به سینه نزنیدو

    Vahid Vatanpour

    نوامبر 30, 2008 at 10:16 ق.ظ.

  14. من كتابها و به قول شما سري 2 قرن سكوت كه اشباها 20قرن نوشتيد و همچنين بعضي از نوشته هاي وبلاگ پورپيرار رو خوندم ولي مثل شما فكر نمي كنم. حتما مستند تختگاه هيچكس رو با حوصله ببينيد.

    «دو قرن سکوت» نام کتابی به قلم مرحوم زرین کوب است. نام کتاب پورپیرار همان بیست قرن سکوت است که من عرض کرده ام.

    Esmail

    ژانویه 2, 2009 at 6:44 ب.ظ.

  15. به نظر من یکی از عللی که این آقا توانسته به این راحتی سی دی های سخنرانی های خودش را در جامعه پخش کند این است که از او از طرف ج ا حمایت می شود و در حقیقت می توان یکی از دلایل این حمایت را این دانست که این آقا سعی دارد تاریخ گذشته ایران را نابود کرده و اسلام را بزرگ کند کاری که دکتر علی شریعتی کنندگان آن را در سالها پیش انسانهای بی تفکر و احمق می خواند.
    چند سوال منطقی:
    سرزمین ایران سرزمینی خوش آب و هوا دارای منابع زیاد که طبق گفته همه جغرافیدانان یکی از بهترین مناطق سکونت برای انسانها حتی در جهان است چگونه به مدت 2000 سوال خالی از سکنه بوده است چرا خود یهودیها پس از قتل عام بر ایران حکومت نکردند چرا اقوام و تمودنهای اطراف ایرام مثل چین و روم که تاریخشان انکارناپذیر ایت برای تصرف این منطقه اقدام نکردند؟
    همسر امام حسین (ع) شهربانو دختر یزدگرد سوم است که از ایشان امام سجاد (ع) به دنیا می آیند با انکار ساسانیان انگار ائمه از امام چهارم به بعد را انکار کرده ایم و کل مذهب تشیع را زیر سوال برده ایم.
    اگر فیروز قاتل عمر که در زمان ساسانیام می زیست نبود پس قاتل او که بود

    book

    فوریه 20, 2009 at 2:11 ب.ظ.

  16. بادرود
    بنظرمن هیچ کس هیچی نبفهمه جز استاد ناصر
    وهمه جاعلند
    ضمن لاینکه اهرام مصرهم ناتمامست
    ومصرهم قبل از اسلام عزیزتمدنی نداشته
    دلیلم هم جعل سر اهرام است که بسیار ضایع توسط یهودیان برای کامل کردن آن وپوشاندن ناتمام بودن آن انجام شده-بابتون آرمه
    واولین تمدن تمدن اسلامی در مدینه است

    کاشی ترسو

    آوریل 4, 2009 at 6:17 ب.ظ.

  17. واقعا براتون متاسفم . تعصب چشماتونو كور كرده ، البته حق ميدم ، منم چند ماه از ناراحتي خوابم نميبرد ولي سعي كردم منطقي باشم . مجموع سي دي ها و كتابهاش بالاخره موفق شدند منو از توهم آريايي در بيارند . كافيه يه نظر به جام حسنلو بندازين و متوجه بشين ايران قبل از هخامنشي چي بوده . يا اينكه چرا در مدت هزار و پانصد سال از بر آمدن هخامنشي تا ورود فارسي به خراسان يك كلمه فارسي حتي روي كتيبه هاي سنگي و گلي پيدا نميشه . ديگه اسكندر و اعراب شايد كتاب هارو سوزوندند اما سنگ ها و گل نوشته ها رو كه نخوردند. اين همه پول مملكت رو صرف تحقيقات تخت جمشيد و گنج نامه و بيستون …كردند ولي حتي يك اثر هنري با ارزش پيدا نكردند. و يا چرا اثر پيدا شده در شهر سوخته را در انگليس به اسم آثار هخامنشي به نمايش گذاشتن كه اين امر از چشمان تيزبين مسشرقين آنجا پنهان نماند و با شناسايي آن بار ديگر به ايران و ايراني خنديدند .

    علي

    آوریل 13, 2009 at 12:43 ق.ظ.

  18. این روانی احتیاج به این همه حرف مفت زدن ندارد یهود م بیکار نیست برای ما تاریخ جعل کند. مسلمان ها از زمان وفات پیامبر اتحاد و وحدت نداشتند همین الان هم سنی سایه شیعه را با تیر میزند در همین جریان غزه هم فلسطینی ها گفته بودند ما خون شیعه ها را نمی خواهیم . پس بهتر است این اقا به جای اراجیف بافتن وقتش را مدیریت کند به درمان عقلش بپردازد.

    مینا غزتی

    آوریل 15, 2009 at 12:57 ب.ظ.

  19. سلام. ناصر پورپیرار مزدور پان تورک ها نیست و شما نمی توانید او را به تورک ها بچسبانید. او یک فارس و تهرانی هست و یک منتقد شاید خیال پرداز… ضمنا نمی شود حرف های او را بی اهمیت دانست……..

    انگار خیلی با دقت نخوانده اید. زیر تیتر «چرا؟» را دوباره بخوانید

    مراغالی اوغلان

    مه 3, 2009 at 10:53 ق.ظ.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: