نوشته‌های بی‌خواننده

یادداشت‌های روزمره‌ی ما، بدون هیچ قید خاصی

رامین آشپز می‌شود!

with 8 comments

معمولا توی میز غذا، سورملینا دستور پخت می‌نویسد و دیگران چیزهای دیگر …

امروز صبح داشتم میز غذا را نگاه می‌کردم که دستور ماهی با سُس گوجه سبز را دیدم! غیر از اینکه عنوانش کمی شگفت‌انگیز بود و نشنیده بودم کسی با گوجه سبز سس درست کند، تعجب کردم که چرا سورملینا برخلاف همیشه فهرست مواد اولیه را نداده و دستور غذایش اینقدر خلاصه است؟

بیشتر دقت کردم و دیدم که پست را رامین نوشته و با خودم گفتم این حتما باید سر کاری باشد! بعد هم متنش را خواندم مطمئن شدم از سر کاری بودنش ولی چیزی نگفتم و منتظر شدم ببینم چه پیش می‌آید!

امروز «تامارا» کامنت گذاشته که: «ببخشید آقا رامین کنجکاو شدم . شما مال کدام ولایتید؟ یعنی این نوع طبخ ماهی مال کدوم ولایته؟»

حالا ببینید رامین چه جوابی داده:

رامین: ما مهابادی هستیم (شهر کرد نشین استان آذربایجان غربی) ماهی با سس گوجه سبز اما اختراع خودمه.
حقیقتش یکی از دوستای خانمم از باغشون کلی گوجه سبز برامون آورده. من که اصلاً نمی خورم. اما خانمم اونقدر می خوره که دل درد می گیره.
واسه همینم من دارم راههای مختلف رو امتحان می کنم که این گوجه سبزا تموم بشه

البته این قضیه بین خودمون بمونه

Advertisements

Written by علی گنجه ای

مه 19, 2008 در 3:12 ب.ظ.

نوشته شده در از روزمره‌ی زندگی

8 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. بازم گلی به گوشه جمال آقا رامین که می خواد به هر طریقی خانمش دل درد نگیره ! بگو حالا چرا اختراعت رو می اندازی گردن « ولایت» . خوبه فردا چند مرد کرد غیور از مهاباد بیان و از فرهنگ غذایی شون دفاع کنند ؟ اونوقت ما شما رو کجا قایم کنیم؟

    سورملینا

    مه 19, 2008 at 3:21 ب.ظ.

  2. البته از حق نگذریم باید طعم خوبی بده. من یادمه که مامانم برای مادربزرگم خوراک مرغ درست می کرد و توش گوجه سبز هم می ریخت. من و خاله ام هم بهش امان نمی دادیم و همه آب غذا رو می خوردیم. یه بار هم مادربزرگم با مامانم دعوا کرد که پس آب این غذا کو ؟؟؟

    سورملینا

    مه 19, 2008 at 3:23 ب.ظ.

  3. البته این علی هم خودش کلی هنر داره که به دلیل شکسته بندی نمی فرمایند مثلا :
    ایشون در زمان تجرد یک آرام پز پلو پز داشتن که تبدیل شده بود به همه کاره :
    کتری ، قوری ، آفتابه ، پلوپز ، خورش پز ، آب گرم کن حمام ، دیگ ، ماهی تاوه و …
    حالا می خواین تعجب کنین یا شاخ در بیارین باورتون نمی شه از خودش بپرسید

    mehrankarzari

    مه 20, 2008 at 7:25 ق.ظ.

  4. من تعجب نمی کنم. آدم باید از حداقل امکانات، حداکثر بهره رو ببره. آدمهایی که خیلی با قانون و مقررات زندگی می کنند که مثلاً این وسیله فقط برای این کاره و نمی شه باهاش کار دیگه ای کرد، همیشه در عذابند. کارهاشون هم همیشه عقب می افته. اعصاب بقیه رو هم خرد می کنند. مامان منم چند سال پیش یک پلوپز داشت که ما باهاش همه کار می کردیم. خیلی هم خوشحال و خندان (!) و راضی بودیم. البته خدا پلوپزه رو رحمت کنه. مرد نازنینی بود !

    سورملینا

    مه 20, 2008 at 10:22 ق.ظ.

  5. از کجا فهمیدین پلوپز مرد هست ؟! به نظر من چون در آشپزخانه کاربرد دارد زن است

    mehrankarzari

    مه 20, 2008 at 10:36 ق.ظ.

  6. خیلی خندیدم !! :)))))))))))) واقعا بامزه بود….

  7. من به یک دلیل فکر کردم پلوپز مرد بوده :
    چون یه مدتی کار کرد. بعدش خسته شد و دیگه کار نکرد ! اگه زن بود تا آخر عمرش کار می کرد تازه تا حالا هم یه عالمه خدمات جدیدتری ارائه کرده بود. مثلاً احتمالاً می شد باهاش تلفن کرد یا به عنوان کمد، لباس توش گذاشت و …

    سورملینا

    مه 24, 2008 at 10:41 ق.ظ.

  8. ای بابا همه چقد باحال کامنت میذارن فک نمیکنن ما تو سایت دانشکده هرهر میخندیم خیلی ضایع است!!!! راستی پلوپز علی یه کاربرد دیگه هم داشت : به عنوان اتو هم استفاده میشد!!!


    دیگه چاخان نکن! من اون موقع اصلا لباس اتو نمیکردم!

    زینب

    مه 25, 2008 at 8:32 ق.ظ.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: