نوشته‌های بی‌خواننده

یادداشت‌های روزمره‌ی ما، بدون هیچ قید خاصی

یک چیزی توی مایه های Don’t be tired!

with 3 comments

چند وقت پیش، یکی از دخترخانم‌های فامیل بیمارستان بستری بود و نقاهت را که می‌گذراند، یک دختر خانم هندی در تخت کناری‌اش بستری شد.

همان اوایل بستری شدن دختر هندی، یکی از پرستارها به فامیل ما گفت: «خانم مهندس، از این هندیه بپرس ببین شکمش کار کرده یا نه؟». فامیل ما هم نه گذاشت و نه برداشت و پرسید: «is your stomach working?». طفلک دختر هندی کلی ترسیده بوده و با ترس پرسیده مگر من چه مریضی‌ای دارم؟

Advertisements

Written by علی گنجه ای

ژوئن 11, 2008 در 12:43 ب.ظ.

نوشته شده در بدون دسته بندی

3 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. خنده بامزه بود

    مهران

    ژوئن 12, 2008 at 8:17 ق.ظ.

  2. عجب !!!

    سورملینا

    ژوئن 14, 2008 at 11:14 ق.ظ.

  3. رفته بودم داروخونه دارو بگيرم دو تا خانم نسخه ميپيچيدن يكيشون. دفترچه ام رو كه دادم يكيشون گفت خانوم اين دفترچه مال خودتونه ؟گفتم بله ، گفت اين داروها براي خودتونه ؟ گفتم بله ، گفت اصلا» بهتون نمي آيد! من ترسيدم گفتم مگه داروهاش خيلي سنگينه ؟ به خدا فقط يك كم گلوم درد ميكنه ! خانومه با تعجب نگاهم كرد و گفت نه اصلا» بهتون نمي آيد ! گفتم تروخدا چي شده بگين! باز با تعجب نگاهم كرد گفت : هيچ چي بابا قيافه تون اصلا» نشون نميدين كه سنتون انقدره!!( حالا انقدرش بماند!)

    مينا

    ژوئن 14, 2008 at 1:06 ب.ظ.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: