نوشته‌های بی‌خواننده

یادداشت‌های روزمره‌ی ما، بدون هیچ قید خاصی

استفهام انکاری!

leave a comment »

پرونده‌اش را حساب کرده بودم و طبق حساب من، فروردین سال آینده ترخیص می‌شد. خودش اصرار داشت که خدمتش تمام شده و همین روزها باید ترخیص شود. نگاهی به تخمین خودش انداختم و دیدم 90 روز «کسر بسیج» حساب کرده. قانونی هست که می‌گوید بسیجیان فعال، به ازای هر سال خدمت در بسیج، 45 روز از خدمت سربازی‌شان کاسته می‌شود. اصطلاحا به این کاهش می‌گویند کسر بسیج. برای اینکه این مدت از خدمت وظیفه‌ی سرباز کسر شود، باید نامه‌ای از فرمانده‌ی ناحیه‌ی بسیج بیاورد.

با لحن استفهام انکاری پرسیدم: «پس نامه‌ی کسرت کو؟». (یعنی تو که نامه‌ی کسر توی پرونده‌ات نداری چرا 90 روز برای خودت حساب کرده‌ای؟) با شوق و ذوق جواب داد: «توی جیبمه!».

خوب که ته و توی قضیه را در آوردم دیدم طرف فکر می‌کرده همین که برود و نامه را از فرمانده‌ی ناحیه‌ی بسیج بگیرد کافی است و دیگر لازم نیست به کسی تحویلش بدهد!

Advertisements

Written by علی گنجه ای

ژانویه 3, 2009 at 5:55 ب.ظ.

کالیبرتان اجازه میدهد؟

leave a comment »

درست است که گودر گشادی می‌آورد اما شما 34 نفر دیگر خیلی گشاد شده‌اید که هنوز مشترک فیدی هستید که دقیقا یک ماه است دیگر چیزی در آن منتشر نمی‌شود. اگر کالیبرتان اجازه می‌دهد لطفا روی آیکون زیر کلیک کنید. اگر باز هم بیشتر اجازه می‌دهد، لطفا اشتراک این فید را هم لغو کنید.

Written by علی گنجه ای

سپتامبر 20, 2008 at 8:09 ق.ظ.

نوشته شده در بدون دسته بندی

اسباب کشی

with one comment

فعلا از وردپرس داتکام اسباب‌کشی کردم به گنجه‌ای داتکام. همه چیز مرتب است بجز گوگل ریدر که انگار کمی باید کدش را دستکاری کنم. کل قضیه‌ی اسباب‌کشی دو سه ساعت وقت گرفت که بیشترش هم صرف فارسی کردن قالب شد.

قالب فارسی شده‌ی ژورنالیست را می‌گذارم اینجا که اگر کسی به دردش خورد بردارد.

Written by علی گنجه ای

اوت 20, 2008 at 1:53 ب.ظ.

نوشته شده در از روزمره‌ی زندگی

رفتیم…

leave a comment »

از وردپرس خیلی راضی بودم ولی این آخرها دیگر کنار آمدن با عقده‌ی ویرایش قالب و عقده‌ی گوگل آنالیتیکز و چند عقده‌ی ریز و درشت دیگر، برایم سخت شده بود.

خلاصه عزمم را جزم کردم و روی هاست جمع و جوری که برای ganjei.com داشتم وردپرس نصب کردم و نوشته‌هایم را منتقل کردم آنجا.

فعلا اوضاع مرتب است و غیر از اینکه حدود 10 تا از پست‌هایم در جریان نقل و انتقال دچار مشکلات encoding شده‌اند، مشکل دیگری نیست.

قضیه‌ی مهاجرت هم خیلی آسانتر از آنی بود که قبلا تصور می‌کردم. کل داستان، با احتساب فارسی کردن قالب و نصب پلاگین فارسی وردپرس و یکی دو دستکاری کوچک در سورس، 3 تا چهار ساعت طول کشید.

آدرس جدیدم: http://www.ganjei.com

فید جدیدم:

Written by علی گنجه ای

اوت 20, 2008 at 9:01 ق.ظ.

جنایات تازه رامین و کارآگاه بهمنی

with 7 comments

از سابقه‌ی سیاه رامین در سر کار گذاشتن آدم‌های بی‌گناه که مطلع هستید… مدتی است کارآگاه بهمنی هم در اثر همنشینی با رامین، اخلاقش خراب شده و بطور فعالانه‌ای در امور مربوط به اسکل‌سازی ملّت شراکت می‌کند.

ما همکاری داریم که اسمش مسعود نیست ولی شما فرض کنید اسمش مسعود است. این مسعود مشاور پاره‌وقت شرکت است و تازگی‌ها خیلی کم به شرکت سر می‌زند. از قضا هر وقت هم که سر و کله‌اش این طرف‌ها پیدا می‌شود، شرکت دارد حقوقی، کارانه‌ای، پاداشی، چیزی می‌دهد. ما هم هر وقت که مسعود را این طرف‌ها می‌بینیم برایش دست می‌گیریم که: «چه خبره؟ باز پول میدن؟!»

یکی از دفعاتی که مسعود پیدایش شده بود، کارآگاه تازه از جشنواره‌ی سیب‌زمینی‌خوری محک برگشته بود و خیلی توی جوّ خیریه و انفاق و حمایت و این جور کارها بود و چند تا از فرم‌های یاری محک را هم گرفته بود و آورده بود. از قضا همان روزی که مسعود آمد هم، شرکت به نمی‌دانم چه مناسبتی، یک کارت خرید 50 هزار تومانی به همه پاداش داده بود. کارآگاه مسعود بینوا را خِفت کرد که بیا و این 50 هزار تومانت را کمک کن به کودکان سرطانی . خلاصه کمی کل‌کل کردند و آخرش مسعود برای اینکه خِفتش آزاد شود، یکی از آن فرم‌ها را پر کرد و داد دست کارآگاه.

چند روز پیش رامین و کارآگاه در یک توطئه‌ی مشترک، تصمیم گرفتند مسعود بینوا را سر کار بگذارند. رامین گوشی را برداشت و زنگ زد به موبایل مسعود که «من اصغرزاده هستم از موسسه‌ی محک!». برای اینکه Caller ID هم مزاحمتی ایجاد نکند، زنگ زده بوده به یکی از دوستان کارآگاه و او تلفنش‌شان را فوروارد کرده روی موبایل مسعود و به این دوست کارآگاه هم سپرده‌اند که اگر مسعود نامی زنگ زد، بگو که اینجا محک است!

خلاصه که مسعود شک می‌کند به صدای رامین و یکی دو تا متلک هم می‌پراند ولی رامین آنقدر محکم و مطمئن حرف می‌زند که بنده‌ی خدا شکّ‌اش برطرف می‌شود و خیال می‌کند واقعا از طرف محک زنگ زده‌اند که بگویند چرا فرم پر کرده‌ای ولی کمک نکرده‌ای؟! بعد از مکالمه هم برای محکم‌کاری زنگ می‌زند به همان Caller ID و رفیق کارآگاه هم تلفن را برمی‌دارد و می‌گوید: «موسسه‌ی محک بفرمایید!».

دیروز مسعود با قیافه‌ی نادم و پشیمانی آمده بود شرکت و بعد از کلی مِن‌مِن با شرم و حیا به کارآگاه گفت که از محک زنگ زده بوده‌اند و چنین و چنان و کارآگاه هم کلی سرزنش‌اش کرد که چرا اینطوری گفتی و …. الان هم احتمالا مسعود بینوا در فکر این است که جوری از دل آقای اصغرزاده در بیاورد و عذر بخواهد از اینکه او را با رامین اشتباه گرفته است!

Written by علی گنجه ای

اوت 19, 2008 at 9:56 ق.ظ.

نوشته شده در از روزمره‌ی زندگی

تو چقدر زشتی!

with 2 comments

کس نیاید به پای دیواری / که بر آن صورتت نگار کنند
گر ترا در بهشت باشد جای / دیگران دوزخ اختیار کنند

(گلستان سعدی، باب پنجم، در عشق و جوانی)

Written by علی گنجه ای

اوت 16, 2008 at 5:36 ب.ظ.

نوشته شده در از گلستان

در باب استدلالهای غریب جناب علیرضا شیرازی

with 4 comments

پیش از آنلاین شدن در فکر این بودم که کمی به دوستان وبلاگی خرده بگیرم که چرا لحن‌تان در مورد علیرضا شیرازی اینقدر تند است ولی وقتی نوشته‌ی اخیر خودش را خواندم و استدلال‌های عجیب و غریبش را چند بار مرور کردم سرم گیج رفت و به فکر افتادم که کاش من هم وارد موج «شیرازی‌کوبی» شده بودم و چندتا لقب زندان‌بان و استثمارگر نصیب آقای بلاگفا کرده بودم!

کاری که خیلی اعصاب من را به هم می‌ریزد و کفرم را درمی‌آورد، دست کم گرفتن مخاطب است و ارائه‌ی دلیل‌هایی که هم گوینده و هم شنونده می‌دانند بی‌ربط است.

توی قضیه‌ی «درون‌ریزی از سیستم بلاگفا»، گیرنده‌ی اطلاعات، یعنی کسی که در نهایت فایل XML تولید شده روی کامپیوترش ذخیره می‌شود، یک کاربر واقعی است که در بلاگفا حساب کاربری دارد و صاحب محتوای تولید شده در آن سرویس است. نوشته‌های توی آن وبلاگ بخصوص در بلاگفا مال این کاربر است و حق دارد هر جور که بخواهد با آن رفتار کند. موضوع اصلا این نیست که یک اسکریپت یا یک روبوت دارد اموال بلاگفا را میدزدد و به سایت رقیب منتقل میکند! حالا علیرضا شیرازی 30 ساله، هزار مثال هم بزند که چطور فیس‌بوک جلوی گوگل را گرفته و فلیکر جلوی فلان سایت دیگر را، اصل موضوع هیچ تغییری نمی‌کند.

اصلا خود بلاگفا باید خیلی سال پیش سرویس Import/Export را به قابلیت‌های مدیریتی‌اش می‌افزود و الان که تیم وردپرس فارسی این زحمت را کشیده، شیرازی باید به جای لغز خواندن و آسمان به ریسمان بافتن، تشکر به زبان بیاورد و قدردانی. از کاربران هم عذرخواهی کند که چرا تابحال چنین امکانی برایشان فراهم نبوده و احیانا قول‌هایی بدهد که تا فلان موقع خودمان هم سرویس مذکور را راه می‌اندازیم.

Written by علی گنجه ای

اوت 11, 2008 at 10:18 ق.ظ.

نوشته شده در از وبگردی